ع يعني عمر مني

ای سرا پا همه خوبی و وفا

 

باز با من سخن از عشق بگو


ای سرا پا همه خوبی و وفا

به خدا محتاجم من

چو ماهی که ز دریا دور است

و شن گرم کنار ساحل

پیکرش را گور است ...

من تو را موج امید و وفا میخواهم

تو به من نزدیکی

مثل خورشید به گل

مثل تصویر به آب

مثل آواز قدم های دو همراه به پل

من تو را چون عطش کوه به یک جرعه طنین می خواهم
 

من تورا مست و رها،

 

 همچو یک تکه ی ابر،

 

 مثل ذرات هوا می خواهم

من تو را ای نابترین شعر زمان،

من تو را ای روشنگر جان،

از سرا پرده ی دل تا نهان خانه ی جان می خواهم

باز با من سخن از عشق بگو.

......................برای کسی که همیشه ففط برای او مینویسم

 

آنكه بر پيكر لب مي لرزيد لااقل كاش مرا مي فهميد

روز اول كه صدايش كردم

بوسه مي خورد لبم پي در پي

يك سكوت بر دلم آن روز نشست

گفتم اين مرد غزل هاي من است

بعد از آن روز دلم

خط خطي كرد همين دفتر را

شعر مي خواند كه عاشق باشد

مثل يك قمري آواز به دست

كه سكوتش سرد است

خواندمش باز بيا

جنس اين فاصله ها دريا نيست

تن من زنداني ست

در هجوم تن تو

خنده اي كرد عجيب

گفت اي زاده ي مه باز عاشق شده اي!؟
گفتم آری عاشق شده ام

در دو دل

 

 

مهربونم این روزا چقدر دلم گرفته

ادامه نوشته

به زیباترین بهانه زندگی ام

زیبایی تو!

تو الهام میبخشی 

تو می آوری روشن ترین کلمات نایاب را

تمام صفت های بی مانند آن کلمات نادر تویی

دستم را تو میگیری...من فقط مینویسم شعری راکه تویی!

شاهد بوده ای

لحظه تيغ نهادن بر گردن کبوتر را ؟

و آبی که پيش از آن

چه حريصانه و ابلهانه، می نوشد پرنده ؟

تو آن لحظه ای!

تو آن تيغی!

تو آن آبی!

من ...

من آن پرنده بودم!

 نامه های مرا می خوانی؟

برای تو می نويسم

برای تو که معنای باران را از ناودانها نمی پرسی و هيچ گاه با

کوهها قهر نمی کنی

برای تو که پنجره را به خاطر ديدن خورشيد دوست داری و به

ياس به خاطر اينکه بوی يار را دارند احترام می گذاری

در تنهائی سرشار از حضور صميمانه تو اينك من اعتراف ميکنم

در اين اتاق ساکت تاريک؛

هر گاه من نگاه تو را شعر می کنم

اگر کلمات همراه من نباشند دلم می پوسد

اگر فرصت نوشتن را از من بگيرند مثل درختی که به شوره زاری

دور تبعيد شده باشد از ريشه خشک می شوم.

اگر کلمات از من بگريزند و من را تنها بگذارند از درون می گدازم

من شب و تنهايی را با کلمات دوست دارم.

برای تو می نويسم

آيا نامه های مرا می خوانی؟

برای تو می نويسم

. برای تو که از همه بهارها به فروردين نزدیکتری

برای تو که از همه شادیهای زندگی به شعف و شادی نزدیکتری.

برای تو که پاييز را نيز دوست داری و زمستان را از خانه ات

نمی راني ...........

عزیزم ، مهربانم جایت بیش از همه در کنارم خالیست ..

ای ساده ترين با من

صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزينه آن گياه

عجيبی ست که در انتهای صميميت حزن می رويد

روزها می آيند و می روند، ابرها فرو می ريزند و گنجشکها پير

مي شوند .

من يقين دارم که اگر همین امروز پنجره روحم را به سوی صدای

تو باز نکنم، هرگز با پرنده ها همسفر نخواهم شد.

هر شب در اتاق کوچم به يادت فانوسی می سازم و آن به دورترين

ستاره هديه می دهم .

تو از صبح زيباتری و در ابتدای همه دفترهايم طلوع می کنی.

تو از همه خورشيدها بزرگتری

و

در ابتدای همه آه هايم می درخشی

اولین نگاه

برای تو...برای اولین نگاه

 

سلام کردی

سلام کردم

و چه صادقانه بود اولین سلام

گرمی نگاهم را حس کردی؟

قلب عاشقم را چطور؟

و زبانی که ازشراره ی وجود تو به لرزه افتاده بود

یادش بخیر

نگاه های زیرکانه  تو

ودست پس زدن ها و پا پیش کشیدن های تو

اخم های تلخ تووتبسم هایی که دلت نمی خواست نشانش دهی

 و چه زیبا بود باران

و چه زیباتر بود چهره تو که ترنم باران آن را شسته بود

و این بود داستان اولین نگاه

نگاهی که آتش برجان من زد

مینویسم... دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی

دوستت دارم چون تنها ترین مصراع شعر منی

دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی

دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی

دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

 

دوستت  دارم  چون  دوستت دارم