سلام عشقه من

این وبلاگو ساختم تا توش از زیبایی ها زندگیمون بنویسم از عشقی بگم که با گذشت زمان جون میگیره از خوشبختی بگم که تو برام ساختی از خونه ای بگم که جنسش محبته و روزیش صداقت.

و از خدایی که این همه مهربونه

جا داره اینجا ازت به خاطر تموم خوبیات و مهربونیات تشکر کنم و بازم بگم: 

 

خدایا شکرت

عشق.....؟

بيا تا دوستي هايمان را با گل هاي سرخ آذين كنيم و عشقمان را با ياسهاي خوشبو  آذين كنيم

بيا تا با هم ماندن را به زنجير وفا بسپاريم وكلبه عشق را در بهار و در كنار جنگل بسازيم

بيا تا آسمان قلبهايمان را آبي كنيم وتنها من و تو پرنده هاي آن باشيم

بيا در كنار دريا همراه با پرستو هاي عاشق آن ترانه عشق را بخوانيم تا كه دنيا باور كند عشق ماندني است

براي بهترينم

تك شاخه گل عشقم تو كه خزانم را بهار كردي برايت زيباترين بهارها را آرزومندم از تو به خاطر همه محبت ها و خوبي هايت تشكر ميكنم مطمئن باش هيچ وقت آفتاب مهرت در دلم غروب نخواهد كرد

.............؟

بی تو دیشب عشق حیران مانده بود

 

روی دستش اب و قران مانده بود

 

رفته بودی نرم نرم از کوچه ها

 

از عبورت بوی باران مانده بود

 

رفته بودی شاعری جان می سپرد

 

بهر تقدیم تواش ان مانده بود

 

بر لبان از دوری ات افسوس ها

 

بر جگر ها جای دندان مانده بود

 

رفته بودی عشق فریادی نداشت

 

در گلویش بغض هجران مانده بود

 

اه دیشب... اه دیشب... ماه ! ماه!

 

اه دیشب ماه پنهان مانده بود....

برای همسرم که بی اندازه دوستش دارم

دوست دارم بر شبم مهمان شوی

بر کویر تشنه چون  باران  شوی

دوست دارم تا شب و روزم شوی

نغمه ی این ساز پر سوزم شوی

دوست دارم خانه ای سازم ز نور

نام  تو بر سردرش  زیبا   ز دور

دوست دارم چهره ات خندان کنم

گریه های خویش را پنهان کنم

دوست دارم بال پروازم شوی

لحظه ی پایان و آغازم شوی

دوست دارم ناله ی دل سر دهم

یا به روی شانه هایت سر نهم

دوست دارم لحظه را ویران کنم

غم ، میان  سینه ام  زندان کنم

دوست دارم تا ابد یادت کنم

با صدایی خسته فریادت کنم

دوست دارم با تو باشم هر زمان

گر تو باشی،من نبارم بی امان