سلام همسر نازنیم
وقتی بعد از مدتها اینجا رو باز کردم یهو اشک تو چشام جمع شد......نترس عزیزم اشک غم نبود
اشک شوق بود.....این وبلاگی که برات درست کردم ۲ ساله شد
وقتی مبینم روزها و ماه ها و سالها داره میگذره ولی از عشق ما به هم حتی یه ذره هم کم نشده
درسته که مشکلات زیادی داریم....ولی با این همه از هم بودن لذت میبریم
عشق من قسم میخورم وقتی تو آغوش مهربونت هستم آرامش دنیا با منه......میتونم لذت عشق و لمس کنم
عاشق لحظه هایی هستم که با حرفات و ایمانت آرامش و به وجودم برمیگردونی........و با دستای گرم و مهربونت اشک های دلتنگیم و پاک میکنی و به جاش گل خنده رو رو لبام میکاری.........
ازت ممنونم به خاطر تمومه لحظه هایی خوب و خوشی که برام به ارمغان آووردی......به خاطر شب هایی که بیتاب بودم و تو صدات و دستات و ازم دریغ نکردی و پا به پام تا طلوع خورشید بیدار موندی و به حرفام گوش کردی
به خاطر لحظه هایی که پابه پام اشک ریختی و دعا کردی................
ازت ممنونم عزیزترینم...................
بهت قول میدم تا ۱۰۰ سالگی این وبلاگ بیام و اینجا از عشقی که هنوزمثل اولین روز (۱۳۸۶/۱/۲۴) گرمه و حتی یه ذره ازش کم نشده رو بنویسم.....تا همه بدونن چقدر عاشقتم...........
همسر مهربونم مثل همیشه ساده ترین و در عی حال قشنگ ترین جمله و بهت میگم..............
دوستت دارم مهربونم